خرید بک لینک

فکر که میکنم میبینم با کسانی که عاسقشون بودن ازدواج نکردم که بچه دار نشدم جدی خیلی مهمه ها

با محد رضا عاشق نبودم و ولی ازدواج با خدیجه بچه

رضا آور بچه

محسن بچه ....

حافظی بچه

جدی میگم

خواب دیدم داعش تیر خوردم تکون خورد از تیرها بدنم و مردم

دوتا قایق رفتم تو دومی تو آب ها

خواب زیادی بودا

برچسب: نویسنده: محمد رضایی تاريخ: پنجشنبه 29 آبان 1404 ساعت: 1:23

دیروز ،۲۶ مهر ، کارکن شرکت لطفی اومد ، پست کنه از روی واکنش گفتم شما اونجایید گفت آره گفتم خانم رییسی ،گفت رفت فرا...دانه گفتم خانم حیدری گفت رفتگفتم خانم فروزنده گفت ازدواج کرد بلداجی گفتم پس صمدیان طاهرزاده گفت رفتن طاهرزاده رفت شرکت زد بروجن فلان ....گفت اوضاع شرکتم خوب نیس پول نمیدن اینا من ظهرش زنگ زدم طاهر زاده اون برنداشت نیم ساعت بعد دوبار زنگ زد من برنداشتم امروز صبح ساعت ده و نیم زنگ زد و کلی از لطفی زید هاش گفت عقلش به ک...یرش ه فلان زید بلداجی آورد دیگه زنش اومد ابرو برد پول نداد جدا معتبر شد فلان گریه کرد خایه مالی لیس زد هی برگشتیم اینبار دیگه همه فهمیده بودن نرفتیم من نیرو پاره وقت برای بازاریابی می‌خوام چینی خارجی فلان ....یارو به لطفی دلار داد جوابشم نداد خیلی آدم خوبی بود ...گفته لطفی خب چینی ها هم سر ما کلک زدن ....خلاصه گفتم رییسی گفته لطفی شبا پیام داده هورمون خانم هارو میدونسته یارو مجبور بوده کار کنه لطفی نمی‌دونم رژ یارو پاک شده تو بیا نیرو شو برای بازاریابی گفتم نه من سر کارم ....نمیگفتم بهتر بود پست و پیشخوان رو باز گفت الان پارک علم و فناوریه با سلیمی آشنایی نمی‌دونم کمک کنی اینا گفتم رو نمیگیره سلیمی پولکیه .....دیگه چرت و پرت گفتپروژه با هم ران کردیم اینا پاره شدی و..... بهش گفتم نژاد بشر بخون اکثرا زامبین گفت حوصله ندارم کتاب بخونم .....پس زامبیه....و گفت همینا که منفعت طلبن و پول مهمه بهتره ....اینا گفتم نه شبا راحت نمیخوابن .....بعد این حسام جان نمی‌دونم کی اون چابهاری که بلاک کرده بودم زنگ بزنه با مامان و میل توی فروشگاه ایران بودیم چهار راه بازار .....بلاک کردم تلگرامشم کلی استرس تو دلم گفتم پول شلوار ۶۰۰ بدم دختره بخره ول کنن و تلگرام بلاک ک

برچسب: نویسنده: محمد رضایی تاريخ: پنجشنبه 29 آبان 1404 ساعت: 1:23

صفحه بندی